● تختجمشيد را بيشتر بشناسيم

شهري مدفون زير خاك به مدت 2000 سال تختجمشيد، مجموعهای به گستردگی 135هزارمترمربع است که ساخت آن در 515 یا به باور برخي 518 پیش از میلاد به دستور داریوش بزرگ، چهارمین شاه از دودمان هخامنشیان آغاز شده است. شهری بر بلنديهاي کوه مهر(رحمت) در جلگهی مرودشت در سرزمین پارس نزدیک شیراز. همهي کاخهای تختجمشید،(پارسه یا پرسپولیس)، بر روی ستونهای سنگی بزرگی ساخته شدهاند. چیزی که ما امروزه از تختجمشید میبینیم به درازاي 2000 سال زیر شنها پنهان بوده و در دههی 30، حفاران برجايماندههاي تختجمشید را از دل خاک بیرون کشیدند، شکوهی که هیچکس انتظار دیدنش را نداشت. باشکوه، رمزآلود و ستودني.




کاخهای پارسهکاخهای شهر با زر و سيم و پردههایی با نقش و نگارهای زیبا و کاشیکاریهای گرانبها آرایش شده بودند. دیوارها با كندهكاريهاي صلحآمیز از بلندپايگان سرزمینهای فتح شده، آرايش شده بودند. طراحی و ساخت سامانهي آبرسانی و زهکشی فاضلابهای پیچیدهای که در هیچ جای جهان مانندي نداشته است، از ديگر شگفتيهاي اين كاخ باشكوه است. شاهان هخامنشي، یکی پس از دیگری، «تختجمشید»، مكاني را که داریوش پايهگذار آن بود، گستردهاند.


کاخ هدیشاین کاخ در جنوب خاوري(:شرقی) کاخ تچر، جاي گرفته است و ويژهي خشایارشا بوده است.
کاخ ملکهکاخ ملكه را خشایارشا ساخته است. اين كاخ نسبت به ديگر بناها، بلنداي كمتري داشته است. کاخ ملکه كه به شکل حرف ال لاتین است، در جنوب کاخ خشایارشا و در باختر(:غرب) خزانه جای گرفته است. بخشی از این کاخ در سال 1931 به كوشش «پرفسور هرتسفلد»، خاورشناس، خاکبرداری و بهسازی شد. امروزه از همين كاخ به عنوان موزه و ادارهی مرکزی تاسیسات تختجمشید بهره ميگيرند.
ساختمان خزانهی شاهنشاهیاین ساختمان داراي چندین تالار، اتاق و حیاط است و با دیوار بزرگی از دیگر جاهای تختجمشید جدا شده است و جايگاه پيشكشي و چیزهای ارزشمند بوده است.


آرامگاه اردشیر دوم و سومدر دامنهی کوه مهر مشرف به سکوی تختجمشيد 2 آرامگاه به گونهی فرورفتگی در کوه هست که به اردشیردوم و اردشیرسوم منسوب است.
تختجمشید سمفونی معماري دکتر ماریا براسیس(پژوهشگر)، تختجمشید را یک سمفونی معماری میخواند، جایی که هر ساختمان با دیگر ساختمانها هماهنگ شده و در نهایت یک مجموعهی شگرف آفريده شده است.

راههایی به سوی این شاهنشاهي بزرگبرای کنترل شاهنشاهي به گستردگی 4 هزارکیلومتر، پادشاهان هخامنشی نیازمند شبکهی راهي خوب و ويژهاي بودند که بتوانند پيشامدها را از هر گوشه هرچه سریعتر دریافت کنند. پس، آنها راههايي ساختند که از تختجمشید به شوش و سپس از 1500 مایل به باختر(:غرب) میرفت و به شهر «افسوس» که در مدیترانه بود ميرسيد. این راهها همچنین به هند و از جنوب به مصر راه داشتهاند. حتا یونانیها که دشمنان سوگندخوردهی ایرانیان بودهاند این شبکههای بزرگ راهي را ستودهاند. آنها بهویژه از پیکهایی که در این راهها سفر میکردهاند سخت شگفتزده بودهاند به گونهای که هرودوت(رخدادنگار یونانی)، در نوشتههايش آورده: «هیچ موجود زندهای نمیتواند تندتر از پیکهای پارسیان حرکت کند.»
چاپارخانهها پارسیان این سرعت در آگاهي يافتن از همهجاي شاهنشاهي بزرگشان را در كوتاهترين زمان ممكن، با چاپارخانهها پديد آورده بودند. بهگونهاي که، پیکی با اسب آغاز به تاختن میکرد و 35 کیلومتر جلوتر در چاپارخانه، اسبی تازهنفس را جايگزين اسبي خسته میکرد. بسته به درازای راه چندبار این جايگزيني انجام میشد و اینگونه سرعت، بالا و یکنواخت میماند. پادشاهان هخامنشي با این شیوه در کوتاهترین زمان از همهی رويدادهاي شاهنشاهي گستردهشان آگاهی میيافتند و به نیکی آن را اداره میکردند.
دروغ نگفتن ایرانیان و برانگیختن حسادت یونانیان«دکتر لوید»، میگوید: «به نظر ميرسد دروغ نگفتن یکی از پايبنديهاي اخلاقی پارسیان بوده است که یونانیان با حالتی تحسینآمیز به آن حسادت میکردند، زيرا پارسیان راستگو و درستكار بودند و به راستی باور داشتند.»
شكوه پارسه در دستان يك اوباشدر 331 پیش از میلاد اسکندر گجستك(پليد، ملعون)، وارد پارسه شد. در این زمان سپاهیان ایرانی تار و مار شده بودند و شهر بیدفاع بود، اما اسکندر و سربازانش، دست به كشتار مردم و تاراج شهر زدند.
«دکتر لوید»، میگوید: «فراموش نکنید اسکندر اهل مقدونیه بوده است، پس یک مشت جانی و آدمکش ولگرد، ارتش اسکندر را تشکیل داده بودند. به گفتهی برخی منابع یونانی و لاتین، زنی فاسد که همراه اسکندر بوده و مانند اسکندر و افرادش احتمالا هم مست کرده بود، از اسکندر اجازهی به آتش کشیدن شهر را میگیرد و با موافقت وی، شهر را به آتش میکشد. اسکندر با این آتشسوزی ميخواسته ثابت کند قدرت پارسیان را نابود کرده چرا که وی خوب از ارزش نمادین این شهر آگاهي داشته است.»
«دکتر ماریا براسیس» نیز بر این باور است که: « شهر بیدفاع بوده، بیهیچ نیروی نگهباني که از مردم شهر پارسه پشتيباني کنند. سربازان اسکندر شهر را تاراج میکنند و خانهها را به آتش می کشند. وی اسکندر را نخستین اوباشی میداند که نامش در تاریخ ثبت شده است چرا که بیهیچ ضرورتی، وحشیبازی درآورده و به کسی رحم نکرده است. شهر را به آتش كشيده و مردم بیدفاع را كشته و شهر را به تاراج برده است.»
«کورتيوس روفوس»، رخدادنگار زمان كلوديوس، امپراتور روم، مينويسد: «اسکندر و سپاهيانش تختجمشيد را تاراج کردند، پارچهها و پردههاي زيبا را تکهتکه کردند تا هرکدام پارهاي از آنرا بربايند. پيکرههاي سنگين را خرد ميکردند تا پارهاي از آنرا صاحب شوند. صندليهاي باشکوه را ميشکستند تا عاج و سنگهاي گرانبهاي آنرا به تاراج ببرند و هرچه را که نميتوانستند ببرند، نابود ميکردند.»
به گفتهی «پلوتارك»، رخدادنگار يونان باستان، ثروت تختجمشید را اسکندر و همراهانش بر پشت 000/20 قاطر و 000/5 شتر به تاراج بردهاند.
اما اسکندر، با به آتش کشیدن این شهر وارون(: برخلاف) انتظارش نتوانست این شهر را نابود كند، چراکه با سوزاندن شهر، کتیبهها که از خشتهای خام بودند پخته و ماندگار شدند تا پس از هزار و اندي سال، شکوه و بیمانند این شهرياري باستانی را به رخ بکشند.
در تاریخ آمده که اسکندر پس از گشودن شاهنشاهي پارس برای ارج گذاردن به قهرمانش كوروش، 2 بار، به آرامگاه کوروش رفته و قربانی به پیشگاه وي برده است.


